آقای خامنه ای سلام!
از امروز دوباره چندتا پست میرم.

از امروز دوباره چندتا پست میرم.





از آقای هلو تا خانم پسته!
چند روزیه صحبت های یکشنبه شب اجمدی نژاد توی سیما فکرمو مشغول کرده بودم. می خواستم یه پست درست و حسابی براش برم اما وقت نداشتم. گفتم یه تذکر و چند نکته رو بگیم کفایت می کنه...




« آنچه كه در خصوص تعيين رهبر واقع شد و بار اين مسئوليت، بر دوش بنده كوچك ضعيف حقير گذاشته شد؛ براي خود من حتي يك لحظه و يك آن از آنات گذشته زندگي، متوقع و منتظر نبود. اگر كسي تصوّر كند كه در طول دوران مبارزه و بعدها در طول دوران انقلاب و مسئوليت رياست قوه اجرايي، حتي يك لحظه در ذهن خودم خطور مي دادم كه اين مسئوليت به من متوجه خواهد شد، قطعاً اشتباه كرده است. من هميشه خودم را نه فقط از اين منصب بسيار خطير و مهم، بلكه حتي از مناصبي كه به مراتب پايين تر از اين منصب بوده است - مثل رياست جمهوري و ديگر مسئوليت هايي كه در طول انقلاب داشتم - كوچك تر مي دانستم...

به یاد محسن نادری
چندسال پیش توی دانشگاه سمنان که درس می خوندم، یه هم اتاقی داشتم به اسم احمد نادری، بچه پاک دزفول، خودش بی هنر بود، اما یه پسر عموی هم دانشگاهی داشت که از هر انگشتش هزار تا هنر می ریخت: سه تار می زد، نقاشی می کشید، بهتر از همه شعر می گفت. من هم مشتری همیشگی شعرهاش. هر شعری شو که می خوندم زود حفظ می شدم و میشد زمزمه اوقات بیکاریم. گفتم چندتا شعرشو که خیلی دوست دارم براتون بنویسم، بد نیست:

جمعه رفته بودم نمایشگاه کتب تهران، خیلی چیزها رو دیدیم و خیلی چیزها هم ندیدیم و بعدا شنیدم. اما برم سر اصل مطلب چیزی که ندیدم کسی دربارش چیزی گفته باشه.

غرفه میثم تمار، نمایندگی پخش انتشارات "فقه ااثقلین"، توزیع کننده آثار حاج شیخ یوسف صانعی!!! وقتی از جلوی غرفه رد شدم، پر بود از تصویر و کتاب. غرفه دار با چه علاقه و ذوق شوقی مردم را به خرید کتاب دعوت می کرد. یه سری تبلیغ هم توزیع می کرد. یه چهار صفحه ای شکیل که دو صفحه اون زیارت عاشورا، یه صفحه نگاهی کوتاه به زنگی نامه شیخ و یه صفحه برخی نظرات فقهی!!!

گریزی بر دست نوشته های سید محمد خاتمی
ما چه طور انقلاب کردیم؟ (2)
... اینجانب سید خندان، چون خوش تیپ و روحانی بودم، مامور بدنام کردن روحانیون با دست دادن به دختران ایرانی و ترجیحا خارجی شدم. سبزوار مسئول بردن آبروی نظامیان و اداره کشور مثل زمان جنگ شد. شیخ هم متعهد شاد نگه داشتن مردم و پیگیری تجاوزات انجام شده به مردم جهان از زمان حضرت لوط(ع) تا به حال شد. چیز حسین نیز به عنوان یکی از رئوس انقلاب به همرا بانو، رهبری ظاهری کار را برعهده گرفتند. مرد همیشه دوم نظام نیز، مثل همیشه رهبری کار را قبول کرد.تا بلکن نفر اول شود، هیچ 2ایی نیست که 1 نشود!
اگر شانس یاری می کرد ما می بایست مصدر کار باشیم. البته نمیشه گفت: همه اش شانس است، خود ما هم در این جریان مقصریم! تمام کار ها به راحتی آب خوردن انجام گرفت. افسوس که ما نتوانستیم خبر این موفقیت را به اطلاع هموطنان برسانیم، به همین جهت" گند کار" در اومد و چیزی نمانده بود سرمان هم بالای دار برود!
باز هم صد مرتبه شکر که پیمانه عمرمان پر نشده بود و از مهلکه جان سالم به در بردیم...